این روز ها
تو راه دانشگاه
من علی رامین
رامین پشت فرمون نشسته و تندی داریم میریم که امتحان بدیم. علی جلو نشسته و داره آهنگ مورد علاقه ی خودش رو پیدا میکنه. ما هم که اون عقب نشستیم و داریم جزوه ی استاد افتخار رو ورق میزنیم. یه لحظه سرم رو بالا میارم و میبینم پوزه ی یکی از بنز های پلیس عزیز کنار جاده پیداست و سریع به رامین میگم که سرعت رو کم کن. اما چه فایده؟ وقتی سرباز مهربون داره با تابلو ایست دست برات تکون میده. خلاصه ۱۰۰ متر جلو تر ماشین پلیس وایمیستیم و حالا نبوت رامین هست که گواهینامش رو در بیاره و بره که جریمه بشه. اما نه. اون نمیره چون گواهینامش همراش نیست. اینجاست که علی معرفتش گل میکنه میخواد اون به جای رامین بره. حالا دارن جلو چشم همیشه باز پلیس جاهاشون رو عوض میکنن که مثلا علی راننده بوده. علی آماده ی رفتن میشه آما نه. چون گواهینامه ی علی هم یک ساله هست و باطل میشه. خلاصه رفت تو پاچه ما. پیاده شدیم و رفتیم پیش سرباز عزیز
من: سلام خسته نباشید
سرباز: سلام جیگر. چطوری جیگر؟ برو اونجا میخوان کبابت کنن
من: آها باشه چشم.
من: سلام جناب سروان. خسته نباشید.
جناب سروان: سلام ممنونم. گواهینامه و کارت ماشین و بیمه.
رامین که تازه رسیده: جناب سروان ماشین صفر هست کارتش نیومده.
علی هم که همین الان اومد: جناب سروان مگه چقدر سرعت داشتیم؟
جناب سروان: شما سه تا تون واسه یه ماشین هستین؟ اصلا از کجا میدونین که سرعت داشتین؟ واسه چی از راست سبقت میگیری ؟ بپر برو دنده عقب بگیر تا کارتون رو جنگی راه بندازم…..
تو راه رفتن علی میپرسه امروز چندم بود. بهش میگم نهم. میگه آهاااااا من شیش روز هست که گواهینامم یک ساله شده.
شده بود مثل جریان احسان امیری که وقتی بچه ای که تو پارک گم شده بود دستی به سرش کشید و ازش پرسید عمو بابات کجاست ؟
خلاصه اینکه روز های شیرینی و پر خاطره ای برای ما شده.
آها بحث سیاسی.
میگن دیگه فلانی تائید شده و الان باید مثل قبل با هم خوب باشیم و دیگه رئیس جمهور مشخص شده. اما من میگم نه. الان تازه شروع شده. باید خیلیا بفهمن که ما تو چه کشوری زندگی میکنیم. کشوری که یه سری آدم های فلان و فلان و فلان توش مثل فلان انتادن و دارن چیز میکنن.
چند تا صندوق رو باز کردن و دیدن ۷۰% آرای صندوق با یک خط و یک خودکار نوشته شده. میگن حالا یا نماینده جناب آقای موسوی یا خودش یه طرحی داده که بیان رای ها رو با دیتا بیس سازمان ثبت احوال چک کنین. ولی قبول نکردن. خلاصه این اونی نبود که باید میشد. اسم خودشم گذاشته محمود. حیف اسم نیست ؟
پ ن۱: جریان اجسان امیری اصلا ربطی به جریان گواهینامه نداشت. مگه نه؟
پ ن۲: دو تا کامنت های آخری پست جاده رو یه بار دیگه بخونید.
پ ن۳: دریای دیروز خیلی حال داد. جای دوستان خالی. پوست هندونه هم چسبید. مگه نه محمد باقر؟
