ارسال های قرار گرفته در خاطرات دانشگاه

۱:۳۶ ق.ظ

تگزاس سیتی

انگاری که اون ور آب هست. یارو از جیب عقب شلوارش کلاش در آورده، کلانتری رو بسته به رگبار، بعدش هم در رفته.حالا دیگه من به کدوم از شما ها اطمینان کنم؟ نه آخه این شهر هست؟ آخه به این میگن بوشهر؟ تو دولت آقای خاتمی اصلا کسی جرات می کرد ناخون گیر با خودش [...]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۸:۵۹ ب.ظ

کنکور

آخی. بعد مدتی دنیای شیرین اینترنت. البته هنوز مشکل داره. خونه مجتبی اینا هستیم. بیشتر بچه ها هم اینجا هستن. تازه هم سیبزمینی پوست کندیم.
بگذریم. دیروز کنکور بود. بعد از کنکور داشتم به خودم میگفتم کاشکی بیشتر کتاب های تو قفسه رو خونده بودم. یا میتونستم کتاب هایی که زیر تخت بود رو هم میخوندم. ولی کاشکی [...]

» باقی این نوشته را بخوانید ...