<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>

<channel>
	<title>جاده هاي روشن</title>
	<atom:link href="http://www.rishehr.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.rishehr.com</link>
	<description>تجربیات من در اولین باری که زندگی می کنم</description>
	<pubDate>Sat, 21 Aug 2010 18:26:29 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.7</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>روز های تکراری</title>
		<link>http://www.rishehr.com/?p=573</link>
		<comments>http://www.rishehr.com/?p=573#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Aug 2010 18:26:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمود</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rishehr.com/?p=573</guid>
		<description><![CDATA[هر رول کاغذ واسه پلات گرفتن۵۰ متر هست.اگه بخوای A1 پلات بگیری میشه ۸۳ تا شیت. چون عرض کاغذ A1 در حدود ۶۰ سانتی متر هست. اگه بخوای A0 پلات بگیری یه چیزی در حدود ۴۴ تا شیت میشه آخه تقریبا کاغذ A0 دو سانت کوچیک تر از دو برابر کاغذ A1 هست. خلاصه اینکه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هر رول کاغذ واسه پلات گرفتن۵۰ متر هست.اگه بخوای A1 پلات بگیری میشه ۸۳ تا شیت. چون عرض کاغذ A1 در حدود ۶۰ سانتی متر هست. اگه بخوای A0 پلات بگیری یه چیزی در حدود ۴۴ تا شیت میشه آخه تقریبا کاغذ A0 دو سانت کوچیک تر از دو برابر کاغذ A1 هست. خلاصه اینکه تو این چند روز قیافم شده شبیه رول ۵۰ متری عرض ۹۰/ روز و شب نمونده برامون.</p>
<p>دوربین آنالوگ رو دوباره راه انداختم. یه سری امکانات بیشتر از دوربین های دیجیتال حرفه ای داره. دیشب و پریشب شهاب بارون بود. البته ما که چیزی ندیدیم ولی دوربین رو گذاشتیم بالا پشت بوم خودمون اومدیم خوابیدیم. البته خبر های خوشی هم از دیجیتال رسیده. ایشالا.</p>
<p>دوچرخه سواری ساعت ۱ نصف شب خیلی حال میده. مخصوصا وقتی بری لب دریا و به ستاره ها خیره بشی.</p>
<p>فکرشو کن. بیان این نیروگاه رو بزنن. چقدر هیجانی میشه. اولین گردانی که از بوشهر میره گردان شماره یک وبلاگ نویسان متشکل از خواهران و برادران وبلاگ نویس هم استانی هست. فکر کن بریم جبهه من اولین کسی رو که میکشم البته اگه کشته نشم &#8230;..هست <img src='http://www.rishehr.com/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':D' class='wp-smiley' /> جالب تر از اون این هست که علی نامور هم تو گردان ما باشه. میمیریم از خنده.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rishehr.com/?feed=rss2&amp;p=573</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>چقدر خوبه</title>
		<link>http://www.rishehr.com/?p=570</link>
		<comments>http://www.rishehr.com/?p=570#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Aug 2010 06:46:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمود</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rishehr.com/?p=570</guid>
		<description><![CDATA[چقدر خوبه وقتی جمعه داری میری شیراز واسه عروسی یکی از قدیمی ترین دوست ها.
چقدر خوبه وقتی زندگیت برنامه نداشته باشه هی ضد حال بخوری و بری سر یه برنامه دیگه. همش زندگیت هیجان داره و باید منتظر یه چیز های باشی که ضد حال بخوری  
چقدر خوبه &#8230; ( شرمنده به شما ها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چقدر خوبه وقتی جمعه داری میری شیراز واسه عروسی یکی از قدیمی ترین دوست ها.</p>
<p>چقدر خوبه وقتی زندگیت برنامه نداشته باشه هی ضد حال بخوری و بری سر یه برنامه دیگه. همش زندگیت هیجان داره و باید منتظر یه چیز های باشی که ضد حال بخوری <img src='http://www.rishehr.com/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':D' class='wp-smiley' /> </p>
<p>چقدر خوبه &#8230; ( شرمنده به شما ها ربطی نداره خصوصی هست)</p>
<p>چقدر خوبه آدم بعد یه مدت بره مسافرت با چند تا همسر خرپایه و &#8230;..</p>
<p>چقدر خوبه آدم بیکار باشه تو خونه بعد با دوچرخه ور داره بره مغازه واسه فلشی که ۱ ساعت پیش جا گذاشته بودی هیچ چیز مهمی هم توش نیست و بیاری.</p>
<p>چقدر خوبه آدم بعضی وقتا بی معرفت باشه تا رفیق های واقعیشو بشناسه.</p>
<p>خلاصه این روزا یه جورایی خوب داره میگذره.</p>
<p>پ ن: واقعا بعضی شبا دوچرخه سواری چقدر میچسبه. ساعت ۱۲:۳۰ میریم سمت رافائل دم دریا میشینیم و بر میگردیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rishehr.com/?feed=rss2&amp;p=570</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>همین چند روز پیش</title>
		<link>http://www.rishehr.com/?p=565</link>
		<comments>http://www.rishehr.com/?p=565#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Jul 2010 05:37:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمود</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rishehr.com/?p=565</guid>
		<description><![CDATA[یادم نیست چند روز پیش بود. ولی صبح ساعت ۷ اومدیم مغازه. فرداش ساعت ۲ ظهر از مغازه رفتیم خونه. بعد دوباره شب ساعت ۱۱ اومدیم مغازه و تا ساعت ۱۲ ظهر فردا موندیم مغازه و کار های یه مشت معماری @!#$@%@ $%^  انجام دادیم. صبح که از مغازه اومدم بیرون اصلا باورم نمیشد که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یادم نیست چند روز پیش بود. ولی صبح ساعت ۷ اومدیم مغازه. فرداش ساعت ۲ ظهر از مغازه رفتیم خونه. بعد دوباره شب ساعت ۱۱ اومدیم مغازه و تا ساعت ۱۲ ظهر فردا موندیم مغازه و کار های یه مشت معماری @!#$@%@ $%^  انجام دادیم. صبح که از مغازه اومدم بیرون اصلا باورم نمیشد که صبح شده. یا مثلا وقتی آفتاب رفته بود وسط آسمون باورم نمیشد که اصلا آفتاب در اومده باشه. خلاصه کلی خستگی و بی خوابی واسه یه مشت معماری @#$@#%@$%#^ D: ولی خیلی حس خوبی بود. البته با دوستان نشستن و پلات گرفتن و فیلم دیدن و &#8230; خیلی حال میده. تازه اونم ساعت ۳ یا ۴  صبح.</p>
<p>پ ن: نمیدونم واقعا چند تا چیز کوچیک ارزش قطع کردن یه رابطه ی دوستانه  رو داشت؟ مطمئن باش جفتمون خیلی اذیت میشیم. اگه منم میخواستم مثل خودت رفتار کنم الان با خیلیا باید قهر میکردم و فکر کنم دیگه دوستی نداشتم. شما اگه واقعا دوستی فکر نکنم چند تا عکس این رابطه رو بهم میزد. ما اگه دوست هستیم باید خودمون رو نگه داریم، نه عکسامونو.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rishehr.com/?feed=rss2&amp;p=565</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ماهی</title>
		<link>http://www.rishehr.com/?p=563</link>
		<comments>http://www.rishehr.com/?p=563#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Jul 2010 19:23:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمود</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rishehr.com/?p=563</guid>
		<description><![CDATA[رفتیم دریای ریشهر. ۳ نفر بودیم. دو نفرمون که شنا بلد نبود اون یه نفری هم که شنا بلد بود هم نمیزاشتن بره واسه خودش شنا کنه. خلاصه یه جوری از دستشون در رفتم. تقریبا ۱۰۰ متر از ساحل فاصله داشتم. به یه سری صخره های مرجانی که ارتفاعشون هم تقریبا ۱ متر بود رسیدم. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>رفتیم دریای ریشهر. ۳ نفر بودیم. دو نفرمون که شنا بلد نبود اون یه نفری هم که شنا بلد بود هم نمیزاشتن بره واسه خودش شنا کنه. خلاصه یه جوری از دستشون در رفتم. تقریبا ۱۰۰ متر از ساحل فاصله داشتم. به یه سری صخره های مرجانی که ارتفاعشون هم تقریبا ۱ متر بود رسیدم. دیگه نمیشد مثل قبل شنا کنی. ولی از اونجا که عینک شنا همرام بود تا جایی که تونستم رفتم جلو. عمق آب تفریبا ۵۰ سانت بود. ولی یه دنیایی بود که نگو. ماهی از فاصله ۲۰ سانتیت رد میشد. واقعا یه حس عجیبی بود. نمیشه توصیف کرد ولی اگه میتونین حتما یه بار تجربه کنین. اون طرف تر هم دو نفر داشتن از این طوطیای دریایی می گرفتن. واقعا خیلی کیف کردم. دیدن یه سری منظره ها خیلی به یاد موندنی هست. ولی وقتی برگشتم پیش رفیقام جبران اون مدتی که پیششون نبودم رو &#8230;.</p>
<p>البته قبلش ساعت ۵ صبح رفتیم کله پاچه ای. اونم خاطره بود. و کلی خاطره ی دیگه از شب تولد یه دوست قدیمی.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rishehr.com/?feed=rss2&amp;p=563</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>دعوت نامه</title>
		<link>http://www.rishehr.com/?p=556</link>
		<comments>http://www.rishehr.com/?p=556#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 29 Jun 2010 20:23:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمود</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rishehr.com/?p=556</guid>
		<description><![CDATA[با سلام
اینجانب محمود پسر بابام به نمایندگی از کل بچه ها وبلاگ نویس بوشهر از جناب آقای احسان امیری دعوت به عمل می آورم که آقا بیا اون وبلاگی که داشتی رو بازش کن مردم مردن از بیکاری. آخه نه اینکه همه ی مطالبی که مینوشتی جذاب بود، واسه همین میگم.
در کل اینکه احسان آقا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام</p>
<p>اینجانب محمود پسر بابام به نمایندگی از کل بچه ها وبلاگ نویس بوشهر از جناب آقای احسان امیری دعوت به عمل می آورم که آقا بیا اون وبلاگی که داشتی رو بازش کن مردم مردن از بیکاری. آخه نه اینکه همه ی مطالبی که مینوشتی جذاب بود، واسه همین میگم.</p>
<p>در کل اینکه احسان آقا بیا دست از این مسخره بازی ها در بیار. من یه بار چند بار پشت سر هم به اشتباه کردن افتادم که چرا تو رو وبلاگ نویس کردم حالا این یه بار هم روش که دارم بهت میگم که نگا بچه ها چقدر دوست دارن. بیا باز کن دیگه.</p>
<p>ببین تازشم من و تو پروژه ی سال دیگه عروس میاریم توی خونه رو راه انداختیم. نگا این من و توی وبلاگ نویس بودیم که با این پروژه مون دست حسین رو گذاشتیم تو دست زهره. تازه قبلش هم همین کار رو برای چند نفر دیگه انجام دادیم بادت نیست. حالا تو اگه وبلاگت بسته باشه و وبلاگ نویس نباشی ما چه جوری ثابت کنیم که ما پیشکسوت در راه خیر هستیم؟ بعدشم یکی از شرط هایی که بابای عروس گذاشته این هست که باید وبلاگ نویس باشی ۶ ماه هم به طور مداوم وبلاگ بنویسی و مدت ۶ ماه هم از تعطیلی وبلاگت گذشته باشه. الان تو همین جوری تا ۶ ماه آینده نمیتونی عروس بیاری توی خونه.</p>
<p>ولی جدای از همه چیز. من به شخصه متفکر بر این فکر هستم که دعوا های خارجی و داخلی ربطی به بازشدن و بسته شدن وبلاگ نداره. بنده خدا اگه چیزی ناراحتت کرده بیا تو وبلاگت تا میتونی چیز در موردش بنویس که تخلیه بشی. وبلاگت رو چی کار داری ( انجمن حمایت از خود وبلاگ های بی زبون)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rishehr.com/?feed=rss2&amp;p=556</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>رفاقت</title>
		<link>http://www.rishehr.com/?p=553</link>
		<comments>http://www.rishehr.com/?p=553#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Jun 2010 14:23:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمود</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rishehr.com/?p=553</guid>
		<description><![CDATA[یادش بخیر. اون قدر واسه هم دیگه معرفت میذاشتیم که بعضی وقتا معرفت کم میاورد جلومون. اما حالا سر یه سری مسائل خیلی ساده همون رفیق قدیمی &#8230;
خوشم میاد اگه اختلافی پیش اومده از طرف من نبوده. اینو فهمیدم که اگه یه دوست داشته باشم این من نیستم که کاری انجام بدم که باعث بهم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یادش بخیر. اون قدر واسه هم دیگه معرفت میذاشتیم که بعضی وقتا معرفت کم میاورد جلومون. اما حالا سر یه سری مسائل خیلی ساده همون رفیق قدیمی &#8230;</p>
<p>خوشم میاد اگه اختلافی پیش اومده از طرف من نبوده. اینو فهمیدم که اگه یه دوست داشته باشم این من نیستم که کاری انجام بدم که باعث بهم خوردن رابطه بشه. ما که حسود یا بخیل یا هر چیزی دیگه ای که میخوای اسمشو بذاری، نیستیم. حتما با ما بهش خوش نمیگذشته.</p>
<p>در کل این گذشت زمان هست که دوستای واقعی رو به آدم نشون میده. یادمه وقتی اومدم بوشهر به اون صورت دوستی نداشتم تا وقتی با هادی آشنا شدم. آشنا شدن با هادی باعث شد تا با حامد و پویا هم آشنا بشم. و این آشنایی اون قدر خوب بود که دوستای خوب دیگه هم پیدا کردم. ( ولی احسان شامل دوستای خوب نمیشه <img src='http://www.rishehr.com/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':D' class='wp-smiley' /> )  چه خبر ؟</p>
<p>خلاصه اینکه حالا تا جایی که بتونم واسه این دوستای قدیمی از خودم مایه میذارم. چون میدونم ارزشش رو داره. همین دوستای خوب جاهایی کمکم کردن که شاید خودم هم متوجه نشدم.</p>
<p><strong>هیچ وقت فراموش نمیکنم که آشنا شدن با کی بود که من الان اینجا هستم و دوستایی چون بعضیا رو دارم.</strong></p>
<p>پ ن: با یه مهندسی تو شهرداری آشنا شدم که بعضی وقتا خیلی با هم تعارف تیکه پاره میکنیم و من همین جوری هر چیزی بیاد تو ذهنم بهش میگم. اون شب بهش گفتم: مهندس افتخار آشنایی با شما خیلی زیاده. اونم چند لحظه صبر کرد و بقیه ماجرا.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rishehr.com/?feed=rss2&amp;p=553</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>دزدان سفید پوش</title>
		<link>http://www.rishehr.com/?p=548</link>
		<comments>http://www.rishehr.com/?p=548#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 19 Jun 2010 06:18:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمود</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rishehr.com/?p=548</guid>
		<description><![CDATA[این حرفی رو میخوام بزنم در مورد کل دکترا و پزشک ها نیست. ولی تو بیمارستان &#8230;&#8230; از این چیزا زیاد پیدا میشه.
اول: دزد وقتی میخواد بره دزدی، نصف شب میره لباس تیره هم میپوشه. ولی تو بیمارستان &#8230;&#8230;  یه مشت دزد دارن کار میکنن که هم سفید میپوشن هم تو روز کار انجام میدن. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این حرفی رو میخوام بزنم در مورد کل دکترا و پزشک ها نیست. ولی تو بیمارستان &#8230;&#8230; از این چیزا زیاد پیدا میشه.</p>
<p>اول: دزد وقتی میخواد بره دزدی، نصف شب میره لباس تیره هم میپوشه. ولی تو بیمارستان &#8230;&#8230;  یه مشت دزد دارن کار میکنن که هم سفید میپوشن هم تو روز کار انجام میدن. اینجور آدما شاه دزد هستن. جریان از این قرار بود که یه نفر از آشنایان ما دور از جون همهتون پاش میشکنه. از اونجا که نمیشده پاش رو کچ بگیری باید عمل میکردی. هزینه وسایل و مخلفات یه چیزی حدود ۴۰۰ تومان میشده. هزینه ی بیمارستان و غیره هم از طرف بیمه باید پرداخت میشده. خلاصه ی مطلب اینکه جناب دکتر فرموده بودند که شما ۴۰۰ تومان دیگه هم پرداخت کنین تا من عمل رو انجام بدم.ما هم گفتیم که شما رسید این ۴۰۰ تومان پول رو میدین؟ آقای دکتر هم گفتن که نه. رسید نمیدیم. شما ۴۰۰ تومان رو دستی باید پرداخت کنین تا من عمل رو انجام بدم.</p>
<p>دوم: این روز بعضیا دارن بیش از حد تو پرو پاچه ی احسان امیری میپلکن. به جون خودم یه بار دیگه اگه چیزی شدنیدم که احسان رو ناراحت کرده بد جور با طرف مقابل برخورد میکنم. اون بنده خدا چیزی نمیگه بعضیا هم دارن مثل &#8230;. سوء استفاده میکنن. خلاصه اینکه شکر قهوه ای میخوره هر کی بخواد احسان رو اذیت کنه.</p>
<p>سوم: ما که داریم میریم شیرینی شام احسان امیری رو بخوریم. (اینو خودش گفت)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rishehr.com/?feed=rss2&amp;p=548</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>فکرشو کن</title>
		<link>http://www.rishehr.com/?p=545</link>
		<comments>http://www.rishehr.com/?p=545#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Jun 2010 14:46:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمود</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rishehr.com/?p=545</guid>
		<description><![CDATA[صبح زود از خواب بیدارت کنن که چی؟ آکواریوم پایینی شکسته و داره شر شر آب میریزه رو فرش و زندگی.
یه صبح زود دیگه از خواب بیدارت کنن که چی؟ آکواریوم بالایی داره قطره قطره ازش آب میریزه.
یه صبح زود دیگه هم از خواب بیدارت کنن که چی؟ ماشین روشن نمیشه. بیا کمک.
پ ن۱: وقتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="file:///C:/DOCUME~1/PolyPlot/LOCALS~1/Temp/moz-screenshot.jpg" alt="" />صبح زود از خواب بیدارت کنن که چی؟ آکواریوم پایینی شکسته و داره شر شر آب میریزه رو فرش و زندگی.</p>
<p>یه صبح زود دیگه از خواب بیدارت کنن که چی؟ آکواریوم بالایی داره قطره قطره ازش آب میریزه.</p>
<p style="text-align: right;">یه صبح زود دیگه هم از خواب بیدارت کنن که چی؟ ماشین روشن نمیشه. بیا کمک.</p>
<p style="text-align: right;">پ ن۱: وقتی موقع باتری به باتری کردن ماشین نیروی انسانی ۲ نفر باشه یک نفر هم سیم ها رو دست گرفته و تو هم  باید گاز این ماشین رو بدی هم بری اون یکی ماشین رو استارت بزنی. میدونی چی کار میکنی؟ قلف فرمون رو ول میدی رو گاز میری اون یکی ماشین رو استارت میزنی.</p>
<p style="text-align: right;">پ ن۲: خیلی خودتو میگیری. داری پاتو از گلیم کوچیکت بیشتر دراز میکنی.</p>
<p style="text-align: right;">پ ن۳: از این خوشحالم که اطرافیانم رو شناختم و میدونم چه جوری باید باهاشون برخورد کنم.</p>
<p style="text-align: right;">پ ن۴: احسان امیری هم به خاطره ها پیوست <img src='http://www.rishehr.com/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':D' class='wp-smiley' /> </p>
<p style="text-align: right;"><img class="aligncenter" title="ماهی فایتر" src="http://up.iranblog.com/Files/d60f98ab343b4acdbd19.JPG" alt="" width="493" height="655" /></p>
<p><img src="file:///C:/DOCUME~1/PolyPlot/LOCALS~1/Temp/moz-screenshot-1.jpg" alt="" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rishehr.com/?feed=rss2&amp;p=545</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>سلول</title>
		<link>http://www.rishehr.com/?p=543</link>
		<comments>http://www.rishehr.com/?p=543#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 Jun 2010 04:43:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمود</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rishehr.com/?p=543</guid>
		<description><![CDATA[بعضی آدم های بی جنبه هستن، که وقتی طناب گردنشون ول میشه دیگه کسی نیست که اونو بگیره و امکان داره به همه اطرافیانشون یه صدمه ای بزنن.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بعضی آدم های بی جنبه هستن، که وقتی طناب گردنشون ول میشه دیگه کسی نیست که اونو بگیره و امکان داره به همه اطرافیانشون یه صدمه ای بزنن.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rishehr.com/?feed=rss2&amp;p=543</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>۷۱۰</title>
		<link>http://www.rishehr.com/?p=540</link>
		<comments>http://www.rishehr.com/?p=540#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 24 May 2010 06:20:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمود</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rishehr.com/?p=540</guid>
		<description><![CDATA[این یه ایمل بود که برام فرستاده بودن.
دختر ماشین  شناس! 
چند روز پیش  برای عوض کردن روغن ماشینم به مکانیکی رفته بودم ..که دختر خانومی ۲۷-۲۶ ساله با  کبکبه و دبدبه وارد شد و به مکانیک گفت :  
 ببخشید آقا 
 یه ۷۱۰  میخواستم میشه لطف کنین بدین؟؟  [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl">این یه ایمل بود که برام فرستاده بودن.</p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span style="color: #0000ff;" lang="AR-SA">دختر ماشین  شناس!</span></strong><span lang="AR-SA"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="color: #000000;" lang="AR-SA">چند روز پیش  برای عوض کردن روغن ماشینم به مکانیکی رفته بودم ..که دختر خانومی ۲۷-۲۶ ساله با  کبکبه و دبدبه وارد شد و به مکانیک گفت : </span> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"> <span style="color: #000000;" lang="AR-SA">ببخشید آقا</span><span lang="AR-SA"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"> <span style="color: #000000;" lang="AR-SA">یه ۷۱۰  میخواستم میشه لطف کنین بدین؟؟ </span> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"> <span style="color: #000000;" lang="AR-SA">مکانیک گفت  :۷۱۰ تا چی؟؟ </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"> <span style="color: #000000;" lang="AR-SA">دختر خانوم گفت  : ۷۱۰ تا هیچ چی؟‍!! ..۷۱۰ ماشین من گم شده ..اگه میشه یه دونه بدین !! </span> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"> <span style="color: #000000;" lang="AR-SA">مکانیک گفت :  ۷۱۰؟؟؟ حالا این ۷۱۰ چی هست ؟؟ </span> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"> <span style="color: #000000;" lang="AR-SA">دختر خانوم که  عصبانی شده بود گفت : آقا مگه من باهات شوخی دارم میگم یه ۷۱۰ بده &#8230;چون خانومم  فکر میکنی حالیم نیست </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"> <span style="color: #000000;" lang="AR-SA">نه خوبم  حالیمه. </span> <span style="color: #1f497d;" lang="AR-SA">!!!!!!!!!</span><span lang="AR-SA"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"> <span style="color: #000000;" lang="AR-SA">مکانیک بیچاره  گفت :خدا شاهده خانوم جسارت نکردم .. ولی من نمیدونم شما چیو میگین؟؟ </span> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"> <span style="color: #000000;" lang="AR-SA">دختره که فکر  می کرد یارو داره جلو من دستش می ندازه گفت : بابا جون عجب مکانیک بی عرضه ای هستی  تو ..همونی که وسط موتور ماشینه </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"> <span style="color: #000000;" lang="AR-SA">..کارش نمیدونم  چیه ولی همه ماشین خارجی ها دارن این قطعه رو .. مال منم همیشه بوده &#8230;حالا من گمش  کردم و یکی لازم دارم!! </span> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"> <span style="color: #000000;" lang="AR-SA">مکانیکه که  کلافه شده بود یه کاغذ داد به خانومه و گفت میشه شکل این قطعه رو بکشی این جا؟؟ </span> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"> <span style="color: #000000;" lang="AR-SA">دختر خانوم هم  با کلی ژست انگار که الان داوینچی می خواد مونالیزا رو بکشه یه دایره کشید و وسط  اون نوشت ۷۱۰ مکانیک یه نیگاهی به شاهکار نقاشی انداخت و یه نگاهی هم به موتور  ماشین من که درش باز بود کرد و گفت : </span> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"> <span style="color: #000000;" lang="AR-SA">خانوم این قطعه  رو که میگین تو این ماشین هم هست؟؟ دختر خانوم باخوشحالی جیغی کشید وگفت آره  اوناش&#8230;!!!! میدونین چی رو نشون داد؟؟&#8230;&#8230;&#8230; </span> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"> <span style="color: #000000;" lang="AR-SA">این  رو&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; .. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"> <span style="color: #000000;" lang="AR-SA">عکسش رو گذاشتم  ببینین!! </span></span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; color: #000000;" lang="AR-SA">.</span><span style="font-size: 13.5pt;" lang="AR-SA"> </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; color: #000000;" lang="AR-SA">.</span><span style="font-size: 13.5pt;" lang="AR-SA"> </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; color: #000000;" lang="AR-SA">.</span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; color: #000000;" lang="AR-SA">.</span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; color: #000000;" lang="AR-SA">.</span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; color: #000000;" lang="AR-SA">.<br />
</span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; color: #000000;" lang="AR-SA">.</span><span style="font-size: 13.5pt;" lang="AR-SA"> </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; color: #000000;" lang="AR-SA">.</span><span style="font-size: 13.5pt;" lang="AR-SA"> </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; color: #000000;" lang="AR-SA">.</span><span style="font-size: 13.5pt;" lang="AR-SA"> </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; color: #000000;" lang="AR-SA">.</span><span style="font-size: 13.5pt;" lang="AR-SA"> </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; color: #000000;" lang="AR-SA">.</span><span style="font-size: 13.5pt;" lang="AR-SA"> </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl">
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: 13.5pt; color: #000000;" dir="ltr"><img src="http://sare2008.persiangig.com/oil.jpg" border="0" alt="http://sare2008.persiangig.com/oil.jpg" width="264" height="268" /></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rishehr.com/?feed=rss2&amp;p=540</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
